تبلیغات
matalebe jaleb va khandani
قالب وبلاگ

matalebe jaleb va khandani
خدایا...تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم،یکی از آن گریه های شیرین کودکی ام را پس بده...! 
نویسندگان
چت باکس


سلاااااااام...

به وبلاگم خوش اومدین...

،امیدوارم از مطالبی که براتون میذارم لذت ببرید...سعی میکنم هرروز براتون مطالب جدید بذارم!نظر هم یاتون نرههههههههههههه!!!


[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 12:07 ب.ظ ] [ ]
نظرات

 

      

۸ نکته کامپیوتری مهم و شاید خنده دار !    


ادامه مطلب
[ دوشنبه 25 اردیبهشت 1391 ] [ 03:59 ب.ظ ] [ ]

نایت اسکین

2012 ؛ چگونه دنیا به پایان می رسد؟!

نایت اسکین

...حتما بخونید


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 24 اسفند 1390 ] [ 04:43 ب.ظ ] [ ]

انقراض حیوانات خنده دار 2 !!!آخر خنده!!!

[http://]


[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 04:44 ب.ظ ] [ ]

انقراض حیوانات 1!!

آخر خنده...!!!

[http://]


[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 04:36 ب.ظ ] [ ]

من مریض نیستم ، من فقط یکم از مردم آزاری لذت می برم !


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 04:22 ب.ظ ] [ ]

جیگر ترین داور دنیا...نخند!!!

خنده دارههههههههه...

[http://]


[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 04:06 ب.ظ ] [ ]

وقتی اجازه دادم پسرم فیش حقوقم رو ببینه!!!

خیلیییییییییی باحالهههههههههه!!!

[http://]


[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 03:39 ب.ظ ] [ ]

معنی کلمات جدید!!!!

جالبه...بخونید...


ادامه مطلب
[ دوشنبه 1 اسفند 1390 ] [ 03:08 ب.ظ ] [ ]

وااااااااااااااااایییییییی...این کوچولوی نازو ببینید!!!!خیلی نی نی باحالیه...[http://]


[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 10:20 ب.ظ ] [ ]

دوستت دارم...

1000 مرتبه، 900 جمله عاشقانه را در 800 جای مختلف به 700 زبان، پیش 600 نفر تکرار کردم. 500 نفر، 400 بار آنرا به 300 زبان در 200 برگ ترجمه کردند. آنرا 100 بار برای تو در 90 روز، روزی 80 دقیقه خواندم. 70 جمله را نو 60 بار در 50 روز، روزی 40 بار برای خودت تکرار کردی. 30 بار آنرا آموختی و پس از 20 ساعت، 10 بار از تو 9 سوال کردم. 8 مرتبه به 7 سوال آن 6 بار در فاصله 5 دقیقه جواب دادی. 4 مرتبه تو را در 3 جای مختلف دعوت کردم. 2 ساعت از تو خواهش کردم تا 1 مرتبه گفتی: دوستت دارم...


[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 05:34 ب.ظ ] [ ]

پیرمرد عاشق...

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود
!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم
. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می‌دانم او چه کسی است...!


[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 05:26 ب.ظ ] [ ]

خیلی زیباست...

امید...

شخصی را به جهنم می بردند.در راه بر می‌گشت و به عقب خیره می‌شدناگهان خدا فرمود: او را به بهشت ببرید. فرشتگان پرسیدند چرا؟پروردگار فرمود: او چند بار به عقب نگاه کرد... او امید به بخشش داشت

 

عشق... 

امیری به شاهزاده گفت:من عاشق توام.شاهزاده گفت:زیباتر از من خواهرم است که در پشت سر تو ایستاده است.امیر برگشت و دید هیچکس نیست .شاهزاده گفت:عاشق نیستی !!!!عاشق به غیر نظر نمی کند

 

زیبایی... 

دخترک طبق معمول هر روز جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های قرمز رنگ با حسرت نگاه کرد بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد :اگر تا پایان ماه هر روز بتونی تمام چسب زخم هایت رابفروشی آخر ماه کفش های قرمز رو برات می خرم"دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت:یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا...و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت: نه... خدا نکنه...اصلآ کفش نمی خوام!!


ادامه مطلب
[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 02:18 ب.ظ ] [ ]

 

تفاوت درس خوندن دخترا و پسرا!!!!

باحالهههههههههههههه!!!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 08:05 ب.ظ ] [ ]

 

انشای یک پسر بچه!!!!

خیلی باحاله...حتما بخونین!!


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 07:33 ب.ظ ] [ ]

ارزش پدر و مادر...

 

آدما تا وقتی کوچیکن دوست دارن برای مادرشون هدیه بخرن اما پول ندارن.وقتی بزرگتر میشن ،

 پول دارن اما وقت ندارن.وقتی هم که پیر میشن ، پول دارن وقت هم دارن اما . . . مادر ندارن!...

به سلامتی همه مادرای دنیا...

پدرم ، تنها کسی است که باعث میشه بدون شک بفهمم فرشته ها هم میتوانند مرد باشند !

شرمنده می کند فرزند را ، دعای خیر مادر ، در کنج خانه ی سالمندان ...


خورشید
هر روز
دیرتر از پدرم بیدار می شود
اما
زودتر از او به خانه بر می گردد !


به سلامتیه مادرایی که با حوصله راه رفتن رو یاده بچه هاشون دادن
ولی تو پیری بچه هاشون خجالت میکشن ویلچرشونو هل بدن !!!

سرم را نه ظلم می تواند خم کند ،
نه مرگ ،
نه ترس ،
سرم فقط برای بوسیدن دست های تو خم می شود مادرم ؛

سلامتیه اون پسری که...
..
10سالش بود باباش زد تو گوشش هیچی نگفت...
..
20سالش شد باباش زد تو گوشش هیچی نگفت....
... ... ... ... ..
30سالش شد باباش زد تو گوشش زد زیر گریه...!!!
..
باباش گفت چرا گریه میکنی..؟
..
گفت: آخه اونوقتا دستت نمیلرزید...! :(

همیشه مادر را به مداد تشبیه میکردم
که با هر بار تراشیده شدن، کوچک و کوچک تر میشود…

ولی پدر ...
... ... ... ...
یک خودکار شکیل و زیباست که در ظاهر ابهتش را همیشه حفظ میکند
خم به ابرو نمیاورد و خیلی سخت تر از این حرفهاست
فقط هیچ کس نمیبیند و نمیداند که چقدر دیگر میتواند بنویسد …
بیایید قدردان باشیم ...
به سلامتی پدر و مادرها


(( قند )) خون مادر بالاست .
دلش اما همیشه (( شور )) می زند برای ما ؛
اشک‌های مادر , مروارید شده است در صدف چشمانش ؛
دکترها اسمش را گذاشته‌اند آب مروارید!
حرف‌ها دارد چشمان مادر ؛ گویی زیرنویس فارسی دارد!
دستانش را نوازش می کنم ؛ داستانی دارد دستانش .


دست پر مهر مادر
تنها دستی ست،
که اگر کوتاه از دنیا هم باشد،
از تمام دستها بلند تر است...

پدر و پسر داشتن صحبت میکردن!!
پدر دستشو میندازه دوره گردنه پسرش میگه پسرم من شیرم یا تو؟
پسر میگه : من..!!
... ... ...
پدر میگه : پسرم من شیرم یا تو؟؟!!
پسر میگه : بازم من شیرم...
پدر عصبی مشه دستشو از رو شونه پسرش بر میداره میگه : من شیرم یا تو!!؟؟
پسر میگه : بابا تو شیری...!!
پدر میگه : چرا بار اول و دوم گفتی من حالا میگی تو ؟؟
پسر گفت : آخه دفعه های قبلی دستت رو شونم بود فکر کردم یه کوه پشتمه اما حالا...
به سلامتی هرچی پدره


مادر
تنها کسیست که میتوان "دوستت دارم"‌هایش رااا باور کرد
حتی اگر نگوید...???

سلامتی اون پدری که شادی شو با زن و بچش تقسیم میکنه
اما غصه شو با سیگار و دود سیگارش!

مادر یعنی به تعداد همه روزهای گذشته تو، صبوری! مادر یعنی به تعداد همه روزهای آینده تو ،دلواپسی!

 مادر یعنی به تعداد آرامش همه خوابهای کودکانه تو، بیداری !

مادر یعنی بهانه بوسیدن خستگی دستهایی که عمری به پای بالیدن تو چروک شد!

 مادر یعنی بهانه در آغوش کشیدن زنی که نوازشگر همه سالهای دلتنگی تو بود!
مادر یعنی باز هم بهانه مادر گرفتن....

پدرم هر وقت میگفت "درست میشود"...
تمام نگرانی هایم به یک باره رنگ میباخت...!

مردان پیامبر شدند؛
و زنان مادر؛
قداست پیامبران را توانسته‌اند به زیر سوال ببرند؛
ولی قداست مادران را هرگز..!

آدم پیر می شود وقتی مادرش را صـــــــــــــــــــــــــــــ دا میزند اما جوابی نمیشنود.........
ممماااااااااااادددددددررررررر. .............

تو 10 سالگی : " مامان ، بابا عاشقتونم"
تو 15 سالگی : " ولم کنین "
تو 20 سالگی : " مامان و بابا همیشه میرن رو اعصابم"
... ... ...
تو 25 سالگی : " باید از این خونه بزنم بیرون"
تو 30 سالگی : " حق با شما بود"
تو 35 سالگی : "میخوام برم خونه پدر و مادرم "
تو 40 سالگی : " نمیخوام پدر و مادرم رو از دست بدم!!!!"
تو هفتاد سالگی : " من حاضرم همه زندگیم رو بدم تا پدر و مادرم الان اینجا باشن ...!
بیاید ازهمین حالا قدر پدرو مادرامونو بدونیم...
از اعماق وجودم اعتقاد دارم که هر روز، روز توست ...

بهشت از آن مادران است در حالی که به جز پرستاری و نگهداری از فرزندان ،

هیچ حق دیگری نسبت به آتها ندارند و برای بیشتر چیزها اجازه ی بابا لازم است !!!!!

وقتی پشت سر پدرت از پله ها میای پایین و میبینی چقدر آهسته میره ، میفهمی پیر شده !

وقتی داره صورتش رو اصلاح میکنه و دستش میلرزه ، میفهمی پیر شده !

 وقتی بعد غذا یه مشت دارو میخوره ، میفهمی چقدر درد داره اما هیچ چی نمیگه...

و وقتی میفهمی نصف موهای سفیدش به خاطر غصه های تو هستش ، دلت میخواد بمیری

اگر 4 تکه نان خیلی خوشمزه وجود داشته باشد و شما 5 نفر باشید
کسی که اصلا از مزه آن نان خوشش نمی آید (( مادر )) است

مامان...بابا...دوستون دارم...خیلی زیاد!!!

با دورود و فاتحه به روان پاک پدر و مادران از دست رفته...


ادامه مطلب
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 06:55 ب.ظ ] [ ]
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 01:38 ب.ظ ] [ ]

وقتی كه دوستداشتنت زیباست...

آن لحظههای روشن
وقتی كه دوست
داشتنت زیباست
مثل خیال آبی نیلوفر
در باغ باژگونه تالاب؛
و مثل جشن سرخ شقایق
ها
در بامداد روشن
وقتی كه می
خوانند
مرغان آبزی
آواز رودها را؛
آن
گاه میبینم،
بیدار ـ خواب شادی دیدار؛
گیسوی باد را كه پریشان است
و مرگ عاشقانه ماهی
ها را
در چشمه
های كوچك بارانی...
هر روز عصرها
وقت طلوع ساعت دیواری
و ازدحام مردم مبهوت،
گم می
شوم در آن سوی تاریكی؛
در سایه بلند خیابان
ها
گم می
شوم
كه باز ببینم،
بیدار ـ خواب شادی دیدار؛
آن لحظه
های روشن زیبا را
وقتی كه دوست
داشتنت زیباست؛
مثل خیال آبی نیلوفر...
 

 


[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 01:27 ب.ظ ] [ ]
[ چهارشنبه 26 بهمن 1390 ] [ 12:47 ب.ظ ] [ ]

بهانه های پسرها برای خلاص شدن از دست دخترها...!!!

1- تو برای من مثل خواهر می‌مونی! (یعنی:خیلی زشتی!)

2- فاصله سنی‌مون کمی زیاده. (یعنی:خیلی زشتی!)

3- من به تو علاقه به «اونصورت» ندارم. (یعنی:خیلی زشتی!)

4- من الان توی موقعیت بدی از زندگیم هستم. (یعنی:خیلی زشتی!)

5- دوست دختر دارم. (یعنی:خیلی زشتی!)

6- من با خانمهای همکارم بیرون نمی‌رم. (یعنی:خیلی زشتی!)

7- تقصیر تو نیست، تقصیر منه! (یعنی:خیلی زشتی!)

8- من الان توجهم به کارمه! (یعنی:خیلی زشتی!).

9- من تصمیم گرفتم مجرد بمونم. (یعنی:خیلی زشتی!)

10- بهتره فقط با هم دوست معمولی باشیم (یعنی: بطور وحشتناک زشتی!!!!)


[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 03:18 ب.ظ ] [ ]

سلااااااااااااااام...

ولنتاین مبارک.....................

in 365 days of year,one day has been lost,when it comes,the year will be completed with love,i hope you'll have a life full of love...

...*happy valentine*...

      

کادو چی خریدید واسه عشقتون؟؟؟


[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 12:31 ب.ظ ] [ ]
نظرات

وقتی اینترنت قطع میشه این کارها رو انجام بدید! ( طنز )...


 


ادامه مطلب
[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 05:08 ب.ظ ] [ ]
نظرات

وقتی کسی حالش بده ، بهش چی بگیم؟ 

 

وقتی کسی حالش بده بهش نگید

ای بابا اینم می گذره ،

نگید درست می شه،

نخواهید با جوک های مسخره بخندونیدش

نمی خواد بخنده. خنده اش نمیاد غصه داره. می فهمین؟ غصه.

براش از فلسفه ی زندگی حرف نزنین.

از انرژی مثبت و مثبت باش و به چیزهایی که داری فکر کن حرف نزنید.
وقتی کسی ناراحته اصلا این شما نیستین که باید حرف بزنین.

شما در حقیقت باید حرف نزنید.

باید دستش رو بگیرید. بغلش کنید. تو چشم هاش نگاه کنید. براش چایی بریزید. یا شراب.

براش یک چیزی که دوست داره بریزید یا بپزید.

بذارید جلوش. بعد حرف نزنید. بذارید اون حرف بزنه و شما گوش کنید.

هی فکر نکنید باید نظریه صادر کنید و نصیحت کنید.

فکر نکنید اگه حرف نزنید خیلی اتفاق بدی می افته.

شما جای اون آدم نیستید.

شما زندگی اون آدم رو از وقتی به دنیا اومده زندگی نکردید.

پس نظریه ها و حرف هاتون به درد خودتون می خوره.
بله. دستش رو بگیرید. بغلش کنید. سکوت کنید.

.اگه دلش خواست خودش حرف می زنه!


[ شنبه 22 بهمن 1390 ] [ 04:25 ب.ظ ] [ ]
نظرات
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

برای اینکه دفتر نقاشی اش سفید بود،معلم تنبیهش کرد.غافل از اینکه دخترک فقط خدایی رو کشیده بود که همه میگفتند دیدنی نیست...

میگن اگه عزیزی جزئی از خاطرات خوب زندگیت شد،بخاطر بودنش ازش تشکر کن.متشکرم که هستی...!
تقدیم به تک ستاره زندگیم!!!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User
IranSkin go Up
تماس با ما

دنیای كد آهنگ پسر جهنمی

مرجع کد آهنگ


بک لینک طراحی سایت