تبلیغات
matalebe jaleb va khandani
قالب وبلاگ

matalebe jaleb va khandani
خدایا...تمام خنده های تلخ امروزم را میدهم،یکی از آن گریه های شیرین کودکی ام را پس بده...! 
نویسندگان
چت باکس


پیرمرد عاشق...

پیرمردی صبح زود از خانه اش خارج شد. در راه با یک ماشین تصادف کرد و آسیب دید. عابرانی که رد می‌شدند به سرعت او را به اولین درمانگاه رساندند.
پرستاران ابتدا زخمهای پیرمرد را پانسمان کردند. سپس به او گفتند: "باید ازشما عکسبرداری بشود تا جائی از بدنت آسیب و شکستگی ندیده باشد.
پیرمرد غمگین شد، گفت عجله دارد و نیازی به عکسبرداری نیست.
پرستاران از او دلیل عجله اش را پرسیدند.زنم در خانه سالمندان است. هر صبح آنجا می‌روم و صبحانه را با او می‌خورم. نمی‌خواهم دیر شود
!
پرستاری به او گفت: خودمان به او خبر می‌دهیم
. پیرمرد با اندوه گفت: خیلی متأسفم. او آلزایمر دارد. چیزی را متوجه نخواهد شد! حتی مرا هم نمی‌شناسد!
پرستار با حیرت گفت: وقتی که نمی‌داند شما چه کسی هستید، چرا هر روز صبح برای صرف صبحانه پیش او می‌روید؟

پیرمرد با صدایی گرفته، به آرامی گفت:
اما من که می‌دانم او چه کسی است...!


[ پنجشنبه 27 بهمن 1390 ] [ 06:26 ب.ظ ] [ ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

برای اینکه دفتر نقاشی اش سفید بود،معلم تنبیهش کرد.غافل از اینکه دخترک فقط خدایی رو کشیده بود که همه میگفتند دیدنی نیست...

میگن اگه عزیزی جزئی از خاطرات خوب زندگیت شد،بخاطر بودنش ازش تشکر کن.متشکرم که هستی...!
تقدیم به تک ستاره زندگیم!!!
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
Online User
IranSkin go Up
تماس با ما

دنیای كد آهنگ پسر جهنمی

مرجع کد آهنگ


بک لینک طراحی سایت